رادوینرادوین، تا این لحظه: 14 سال و 4 ماه و 19 روز سن داره

یکی یکدونه مامان

اوضاع احوالمون

1393/2/25 16:35
نویسنده : رومینا
247 بازدید
اشتراک گذاری

سلاااااااااااام دوستهای خوبم .بوس سلام رادوین نازم . سلام همسر مهربونم بوس

دوشنبه ایی رفتم تهران با مادرشوهری  محبت   خواهر شوهریم از اداره مرخصی گرفت و اومد دنبالمون و احسان هم کارهای بیمه رو انجام داد. بعداز ظهر هم رفتیم خیابون  ولیعصر  برای روز پدر خرید کنیم ولی رادوین شیطون بلای ما اصلا  نمیزاشت . ما فقط تونستیم  حواسمون به رادوین باشه تا مادر شوهرم و خواهرشوهرم  به سلیقه خودشون خرید کنن.  چون به هیچ عنوان  نمی تونستم رادوین رو  رها کنم . هزار ماشااله روز به روز شیطون تر میشه. زبان

 اون شب خیلی استرس داشتم  و اصلا خوابم نمیبرد  . خواهر شوهری هم اون شب باید میرفت کرمانشاه  کلید خونه رو  گذاشت و ما شب موندیم و خودش رفت.  صبح زود که رادوین خواب بود  من و احسان رادوین رو سپردیم دست مادرشوهری رفتیم .  چون زود رسیده بودیم اول رفتیم پارک ساعی  یه هوایی خوردیم بعد رفتیم بیمارستان .  پشت در  اتاق  عمل 200 نفر تو انتظار بودن و همه مراحل رو تو مانیتور یا پشت شیشه میدیم .  دست و پاهام یخ زده بود  وقتی اسمم رو خوند  نمیدونستم خوشحال باشم یا ناراحت . . بیشتر ترسم از این بود که نکنه عمل جواب نده بعد دوباره شماره چشمم برگرده .  وقتی که گفت بدون عینک بدون وسیله برو داخل .   از حس رفته بودم  . خلاصه رفتم  صحبتهای اولیه رو پرستار برام توضیح داد و گفت اصلا استرس نداشته باش بهترین دکتر ایران داره عملت میکنه . دکتر هاشمی اومد بالای سرم . نگاهش کلی بهم انرژی مثبت داد و چشمم رو بی حس کرد و روش رو تراشید  و لیزر رو شروع کرد بوی سوختن درومد . و لنز پانسمان رو گذاشت روش  وقتی که پرستار بلندم کرد همه جا شفاف بود ذوق میکردم . اومدم بیرون احسان پشت در بود و میگفت همه جا رو میبینی  منم با یه  لبخند رضایت اوکی دادم خندونک

 توی راه کم کم دردش داشت شروع میشد  اومدم قزوین ولی دوباره فرداش  باید میرفتم  . اون روز رادوین رو چون نمی تونستم بغل کنم احساس میکرد که  مریض هستم خیلی باهام همکاری میکرد چهارشنبه هم 8 صبح بیمارستان بود و ویزیت شدم دکتر گفت همه چیز  عالی هست ولی  همش حس میکنم یه چیزی مثل ریگ تو چشمم هست .  بعد از اونجا هم رفتیم برای هوا خوری پارک طالقانی  . 

ا

 

قبل از عمل 

 

 

بعد از عمل 

 

عاشق گل و طبیعته 

 

 

 

 

اون روز تو ماشین لباس راحت تن رادوین کردم ولی وقتی میخواستم پیاده بشیم و لباس تن رادوین بکنم اصلا  حاضر نشد . و با همون لباس راحتیش اومد تو پارک و کلی ذوق میکرد

 

 

 

شنبه هم دوباره باید بیام  تهران  تا دکتر دوباره ببینه .   برام دعا کنید که زودتر  حالم بهتر بشه .  الان هم مامانم خونمون اومده . زیاد هم نمیتونم بیام پای نت . چشمام اذیت میشه .  شرمنده دوستهای خوبم نتونستم کامنتهاتون رو تایید کنم .  ممنون از محبتتون . روی تک تک تون رو میبوسم بوس

 

پسندها (2)

نظرات (11)

عاطفه
26 اردیبهشت 93 11:10
ایشالله هر چه زودتر بهتر و بهتر شی و به امید خدا هیچ مشکلی برات پیش نیاد و به خوبی با قضیه بی عینکی هم کنار بیای
رومینا
پاسخ
ممنون عاطفه جونم . کجاهایی نیستی دلمون برات تنگ شده
مامان
27 اردیبهشت 93 4:15
خدا رو شکر که حالتون خوبه... ولی خیلی جراتت زیاد بود هااااا انشاالله که زودتر خوب بشی.رومینا جونم
رومینا
پاسخ
ممنون عزیزم . دوبار تا وقت عمل رفتم ولی ترسیدم برگشتم . ولی این دفعه دیگه جرات به خرج دادم
معصومه
27 اردیبهشت 93 11:58
عزیزمممممم الان چطوری خوبی؟ خوو عوضش راحت شدی.. ان شاالله..خداروشکر ماشاالله هم به رادوین شیطون خودم..
رومینا
پاسخ
ممنون از لطفت عزیززم . کوچولوی نازتو ببوس الان بهترم . خدارو شکر
عاطفه مامان ستیا
27 اردیبهشت 93 17:10
وااااااااااااای پس به سلامتی عمل کردییییییییی....یعنی اینقدر راحت بود که اومدی پست گذاشتییییییییمن فکر میکردم تا چند روز چشات باید پانسمان داشته باشه جایی رو نمیبینی و.........خب خداروشکررررررر ایشالا که بهتر ترم میشیتونستی بیا بیشتر تویح بده از احوالاتت
رومینا
پاسخ
عاطفه جون اونقدر هاااااااااااا هم راحت نبود من به عشق دوستام هر طوری بود اومدم نت . نمی دونی با چه وضعی نوشتم . چشمام هی اشک می افتاد . . نه عزیزم پانسمانش مثل لنز تو چشم بود که شنبه ایی رفتم دراوردم راحت شدم
الهه مامان مبین
28 اردیبهشت 93 11:12
با سلامتی دوست جونی من . امیدوارم که هر چه زودتر خوب خوب بشی ببوس رادوین جونم رو
رومینا
پاسخ
مرسیییییییی عزیزم . ممنون از محبتت
مامان ati
29 اردیبهشت 93 7:54
سلام عزیزم الهی که هرچی زودتر خوب بشی و عینک رو بزاری کنار همه پستات رو دیدم ولذت بردم میبوسمتون
رومینا
پاسخ
مرسیییییییییی عاطفه جونم
مامان ملی و کوروش
29 اردیبهشت 93 9:24
بسلامتی رومینا جونم ایشالا هرچه زودتر خوب خوب شی
رومینا
پاسخ
ممنون دوست مهربونم
مامان مهراد
29 اردیبهشت 93 10:47
سلام رومینا جون. اصلاً نگران نباش . تو خانواده ما همسرم، برادرم، خاله ام و پسرخاله ام و.....کلی های دیگه این عمل رو انجام دادن و همگی الان خیلی خوب هستن. تازه من هم شاید برن برای عمل راستی هزینه اش الان چقدر شده؟؟؟؟
رومینا
پاسخ
مرسی عزیزم هزینه اش 2میلیون و 500 شد .
مامان مهنوش
29 اردیبهشت 93 22:17
به سلامتی رومینا جون...دکتر هاشمی دکتر خیلی خوبیه..ایشالا که به بهترین شکل همه چی برات پیش بره و هر چه زودتر سلامتی کامل چشمت رو بدست بیاری
رومینا
پاسخ
ممنون مهنوش جونم . خدا رو شکر که بهترم
مامان کیان کوچولو
30 اردیبهشت 93 1:10
ای جانم سلام دوست خوبم .. بهت تبریک میگم و برات آرزوی سلامتی دارم .. واقعا قوی هستی ... خیلی ترس داره که .. افرییین آفرین
رومینا
پاسخ
سلام سمیه جونم ممنون از لطفت عزیزم
مامان
31 اردیبهشت 93 12:38
بسلامتی زود خوب میشی اما یه دوره مواظبت داره عزیزم تو هم که انقد آدمای مهزبون کنارتن حتما زودتر خوب میشی و عوضش دیگه از شر عینک برا همیشه خلااااااااااااااااااااااص! راستی شماره 1 رو هم عمل میکنن؟
رومینا
پاسخ
ممنون دوست مهربونم نمیدونم ولی فکر کنم عمل کنن ولی بیمه هزینه اش رو نمیده چون جنبه زیبایی داره .