اوضاع احوالمون
سلاااااااااااام دوستهای خوبم .
سلام رادوین نازم . سلام همسر مهربونم 
دوشنبه ایی رفتم تهران با مادرشوهری
خواهر شوهریم از اداره مرخصی گرفت و اومد دنبالمون و احسان هم کارهای بیمه رو انجام داد. بعداز ظهر هم رفتیم خیابون ولیعصر برای روز پدر خرید کنیم ولی رادوین شیطون بلای ما اصلا نمیزاشت . ما فقط تونستیم حواسمون به رادوین باشه تا مادر شوهرم و خواهرشوهرم به سلیقه خودشون خرید کنن. چون به هیچ عنوان نمی تونستم رادوین رو رها کنم . هزار ماشااله روز به روز شیطون تر میشه. 
اون شب خیلی استرس داشتم و اصلا خوابم نمیبرد . خواهر شوهری هم اون شب باید میرفت کرمانشاه کلید خونه رو گذاشت و ما شب موندیم و خودش رفت. صبح زود که رادوین خواب بود من و احسان رادوین رو سپردیم دست مادرشوهری رفتیم . چون زود رسیده بودیم اول رفتیم پارک ساعی یه هوایی خوردیم بعد رفتیم بیمارستان . پشت در اتاق عمل 200 نفر تو انتظار بودن و همه مراحل رو تو مانیتور یا پشت شیشه میدیم . دست و پاهام یخ زده بود وقتی اسمم رو خوند نمیدونستم خوشحال باشم یا ناراحت . . بیشتر ترسم از این بود که نکنه عمل جواب نده بعد دوباره شماره چشمم برگرده . وقتی که گفت بدون عینک بدون وسیله برو داخل . از حس رفته بودم . خلاصه رفتم صحبتهای اولیه رو پرستار برام توضیح داد و گفت اصلا استرس نداشته باش بهترین دکتر ایران داره عملت میکنه . دکتر هاشمی اومد بالای سرم . نگاهش کلی بهم انرژی مثبت داد و چشمم رو بی حس کرد و روش رو تراشید و لیزر رو شروع کرد بوی سوختن درومد . و لنز پانسمان رو گذاشت روش وقتی که پرستار بلندم کرد همه جا شفاف بود ذوق میکردم . اومدم بیرون احسان پشت در بود و میگفت همه جا رو میبینی منم با یه لبخند رضایت اوکی دادم 
توی راه کم کم دردش داشت شروع میشد اومدم قزوین ولی دوباره فرداش باید میرفتم . اون روز رادوین رو چون نمی تونستم بغل کنم احساس میکرد که مریض هستم خیلی باهام همکاری میکرد چهارشنبه هم 8 صبح بیمارستان بود و ویزیت شدم دکتر گفت همه چیز عالی هست ولی همش حس میکنم یه چیزی مثل ریگ تو چشمم هست . بعد از اونجا هم رفتیم برای هوا خوری پارک طالقانی .
ا
قبل از عمل

بعد از عمل

عاشق گل و طبیعته




اون روز تو ماشین لباس راحت تن رادوین کردم ولی وقتی میخواستم پیاده بشیم و لباس تن رادوین بکنم اصلا حاضر نشد . و با همون لباس راحتیش اومد تو پارک و کلی ذوق میکرد


شنبه هم دوباره باید بیام تهران تا دکتر دوباره ببینه . برام دعا کنید که زودتر حالم بهتر بشه . الان هم مامانم خونمون اومده . زیاد هم نمیتونم بیام پای نت . چشمام اذیت میشه . شرمنده دوستهای خوبم نتونستم کامنتهاتون رو تایید کنم . ممنون از محبتتون . روی تک تک تون رو میبوسم 


اوضاع احوالمون 

